کوير من!

(مستوره)
موجی گرم در خون بیابان است کویر خسته لب بسته نفس بشکسته در هذیان گرم مه عرق می ریزدش آهسته ار هر بند کویر سراسر بی نهایت ـ گماگم بی تعلق کویر استخوان در رفته ـ دردادرد لنگ من!!! کویر گونگون نیستی ـنوای من!!!
All I want to do
(مونا)
Linkin park یه آهنگ داره به اسم numb که تو یه جاش یعنی چند جاش
All I want to do is be more like me and be less like you
تمام حرف توی این جمله خلاصه شده
بذار خودم باشم
من می خوام خودم باشم نه اون چیزی که تو هستی یا تو می خوای
عشق از نوعی ديگر
![]()
(مونا)
یک بار خواب دیدن تو به تمام دنیا می ارزه
پس نگو
نگو که رویای دور از دسترس خوش نیست
قبول ندارم
گرچه به ظاهر جسم خسته است
ولی دل
دریایی ست
تاب و توانش بیش از این هاست
دوستت دارم
وتا کنون هر چه باشد،
باشد.
**********
دوستت خواهم داشت
بیشتر از دیروز
باکی ندارم از هیچ کس و هر کس
که تو را دارم،
عزیز !
**********
چشمات رو ببند و فقط گوش کن
به صدای لذت بخش پرویز پرستویی
که برایت دوست داشتن رو دکلمه می کنه
و با تمام وجود عشق رو لمس کن ...
خداحافظ تنگ بلاغی
(مونا)
سد سیوند دیروز آبگیری شد!
به دوستم میگم امروز سد سیوند آبگیری میشه. جواب میده خوب چی میشه حالا؟
به یکی دیگه می گم بلکه یکی باهام همدردی کنه و یکم آروم شم. این یکی هم اصلا چیزی راجع به سد سیوند نمی دونه.
بی خیالش میشم. به خودم میگم وقتی ما که دانشجوی معماری این مملکت هستیم اینجوری هستیم چه توقعی میشه از بقیه داشت؟
(مونا)
زرتشت , علی و یاشار عزیز اگه سری زدین ایمیل از خودتون بذارید. سایت قشنگتون رو متاسفانه فیلتر کردن! 
اخراجی ها!!
(مونا)
دلم نمی خواست برم سینما اخراجی ها رو ببینم. با اینکه خیلی کنجکاو بودم ببینم این فیلم چی داره که این همه فروش کرده و طرفدار داره. با کمال میل CD اش رو از دوستم گرفتم و بالاخره دیدمش. واقعا واسه خودمون متاسف شدم که این همه سطح سلیقه مون رو پایین آوردیم و یه همچین فیلمی رو کنار فیلم مهرجویی بهترین فیلم انتخاب می کنیم. فیلمی که تنها با لودگی ۲ ساعت ما رو میخندونه. نه انسجام داستانی داشت نه پایان درست حسابی. یادم میاد زمان جشنواره نتونستم برم فیلم رو ببینم. همه بچه های دانشگاه که فیلم رو دیده بودن می گفتن عالی بود و باید جایزه ببره. حالا که فیلم رو دیدم به این فکر میکنم که وقتی دانشجوی معماری ما سطح توقعش از سینما اینقدر پایین هست چه انتظاری از بقیه میشه داشت ؟
پیشنهاد میکنم حتما این مطلب از آرش خشخو را بخوانید.
خود درگيری از نوع حاد !
(مونا)
اه,از خودم بدم میاد. از این همه ندونستن. از حس نفهمی. دنبال چیزایی که بلدم می گردم , چیز زیادی دستم رو نمی گیره. با اینکه از خیلی ها بیشتر می دونم , بیشتر خوندم و بیشتر فکر کردم اما راضی کننده نیست.
به خودم میگم بریز دور افسردگی رو , در بیا از این رخوت , توی رویا هستی که چی؟ اینجوری زندگی درست نمی شه. چقدر می خوای غر بزنی؟ نه , تقصیر هیچ کس نیست. پاشو یه تکونی به خودت بده. ۲۰ سالت شد. چی میدونی از این زندگی؟ خودت باید این زندگی رو درست کنی , خود به خود درست نمی شه.
حقيقت
(مستوره)
هر چيزى كه به مركز واقعيت يعنى حقيقت نزديكتر شود زيباست و هر چه از او دورتر شود از وضوح، واقعيت و زيبائيش كاسته مى شود. زيباترين نغمات براى كسيكه قادر به شنيدن يا ديدن آنهاست زمزمه هاى طبيعت و نغمه هاى عالم بالاست
.......
(مونا)
چند تا لینک به لینک ها اضافه کردم که پیشنهاد می کنم حتماً سری بهشون بزنید.مخصوصاً به وبلاگ نویسنده دوست داشتنیمون منیرو روانی پور.
خواهشاً نظر بدین راجع به نوشته ها و احساس واقعی تون رو بگین تا ما بتونیم خودمون رو بهتر و بهتر کنیم.
نوشتن بهم آرامش میده.هر اونچه که درونم انباشته شده رو میریزم روی کاغذ هر چیزی رو که میشه گفت و نگفت. اینجا خودمم نه کسی که باید باشم. وقتایی که فکر میکنم دنیا داره رو سرم خراب میشه وقتایی که آرزو میکنم به پایان این زندگی بیهوده برسم شروع میکنم به نوشتن.این قدر مینویسم که بتونم نیمه پر لیوان رو هم ببینم .این قدر ادامه میدم تا سرم رو بگیرم رو به بالا و بخندم و بهش بگم خدایا من شکست ناپذیرم! نه هیچوقت ازت نا امید نمیشم. این راسته که آدما تو ناراحتی به خدا نزدیک و نزدیکتر میشن. و به جایی میرسن که تو هر غمی به شادی میرسن. غم هم زیباست به زیبایی دوست داشتن ...
موافقی؟
(مونا)
تمام امتحان زندگی به اینه که وقتی میتونی و حق داری بدجنس باشی , نباشی
وقتی می تونی نبخشی , ببخشی
تنها آدم خوبی بودن مهم نیست
اینجاست که انتخاب میکنی یه آدم خوب باشی یا یه آدم بزرگ
بدون شرح!
(مونا)
دوباره آغاز خواهم کرد
زندگی را
از نو تلاش خواهم کرد
زیستن را
از نو خواهم آموخت
بودن را
غم نيز چون شادی برای خود عالمی دارد!!

(مستوره)
دلا شب ها نمی نالی به زاری
سر راحت به بالین می گذاری
تو صاحب درد بودی ناله سر کن
خبر از درد بیدردی نداری
بنال ای دل که رنجت شادمانی است
بمیر ای دل که مرگت زندگانی است
میاد آندم که چنگ نغمه سازت
ز دردی بر نیانگیزد نوایی
میاد آندم که عود تار و پودت
نسوزد در هوای آشنایی
دلی خواهم که از او درد خیزد
بسوزد عشق ورزد اشک ریزد
به فریادی سکوت جانگزا را
بهم زن در دل شب های و هو کن
و گر یاری فریادت نمانده است
چو مینا گریه پنهان در گلو کن
صفای خاطر دل ها ز درد است
دل بی درد همچون گور سرد است
فریدون مشیری
های دلم!وای
ديگر به روی بال زرافشان نغمه ها
آن آبشار نور و نوازش
رنگين کمان آهنگ
پروازهای رنگ
ما را به آن بهشت خدائی نمی برد.
آن پنجه طلائی سحر آفرين، دريغ
در اين شب بلند
ما را به خواب های طلائی نمی برد.
بيداری است اينک و ، افسوس
خاموشی است و بهت
وين کوله بار حيرت و اندوه
بر روی شانه هامان آوار،
همچو کوه.
در جلگه غروب
در باغ بی حصار افق، خورشيد،
آئينه ای غبار گرفته ست.
آئينه نيست، نه
اين طشت سرخ سرخ
در ديدگان ما
سوزنده تر زآهن تفته است!
لختی دگر، هياهوی زاغان
گويد که نور و گرمی
گويد که روشنائی
رفته ست!
ما مانده ايم و اين شب ظلمانی بلند
مائيم و اين سکوت
اين بغض سهمناک،
و آن پنجه طلائی چالاک
در ژرفنای خاک!
» فريدون مشيری
شهر اندوه پرست من!

هر زمانی که فرو می بارد از حد بیش
ریشه در من می دواند پرسشی پیگیر با تشویش:
رنگ این شب های وحشت را
تواند شست آیا از دل یاران؟
چشم ها و چشمه ها خشک اند
روشنی ها محو در تاریکی دلتنگ
هم چنان که نام ها در ننگ!
هرچه پیرامون ما غرق تباهی شد
آه باران!ای امید جان بیداران!
بر پلیدی ها-که عمریست در گرداب آن غرقیم-آیا چیره خواهی شد؟
راز اندوه رنگ!

(مستوره)
می روی اما گریز چشم وحشی رنگ تو
راز این اندوه بی آرام نتواند نهفت
می روی خاموش و می پیچد به گوش خسته ام
آنچه با من لرزش لبهای بی تاب تو گفت
چیست ای دلدار این اندوه بی آرام چیست
کز نگاهت می تراود نازدار و شرمگین ؟
آه می لرزد دلم از ناله ای اندوه بار
کیست این بیمار در چشمت که می گرید حزین ؟
چون خزان آرا گل مهتاب رویا رنگ و مست
می شکوفد در نگاهت راز عشقی ناشکیب
وز میان سایه های وحشی اندوه رنگ
خنده می ریزید به چشمت آرزویی دل فریب
چون صفای آسمان در صبح نمنک بهار
آيا...*؟
(مستوره)
سلام دوستان.یه چیزی رو می خواستم از تک تکتون خواهش کنم اینکه اگه نظر می دین یه آدرسی از وبلاگتون یا ایمیلتون بذارین.اگه دوست ندارین بقیه ببینن خب بنویسین که من تاییدش نکنم و فقط خودم بخونم.
این چند وقته دلم واقعا گرفته بود.به قول فروغ:
دلم گرفته است...~...به ایوان می روم و انگشتانم را...~...بر پوست کشیده شب می کشم...~...چراغهای رابطه تاریکند...~...
حالا بگذریم. من می خواستم یه نظرخواهی بذارم ببینم دوست دارین به مقتضای هر روز که دوست داشتین حالا چه روزی که تو تقویم باشه یا روزی که خودتون دوست دارین (تولد خودتون-تولد هر کس دیگه ای-....)شب شعر داشته باشیم؟
اگه دوست داشتین توی نظرات تاریخ بذارین...! این تاریخ می تونه هر چیزی باشه.حتی می تونه مکرر باشه مثلا روزای پنجشنبه! به هر صورت.
خوشحال می شم اگه باشه.بودن یا نبودنه این برنامه رو شما تعیین می کنین.با سپاس فراوان.
ای دريغ....!~!
(مستوره)
اي دريغ از تو اگر چون گل نرقصي با نسيم !
اي دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
اي دريغ از ما اگر كامي نگيريم از بهار
گر نكوبي شيشة غم را به سنگ
هفت رنگش مي شود هفتاد رنگ !
--من در اين آبادی پی چيزی می گشتم--های!
(مستوره)
دشت هايي چه فراخ ! كوههايي چه بلند ! در گلستانه چه بوي علفي مي آمد ! من در اين آبادي، پي چيزي مي گشتم : پي خوابي شايد، پي نوري، ريگي، لبخندي
پشت تبريزي ها غفلت پاكي بود، كه صدايم مي زد . پاي ني زاري ماندم، باد مي آمد، گوش دادم : چه كسي با من، حرف ميزد ؟ سوسماري لغزيد راه افتادم . يونجه زاري سر راه، بعد جاليز خيار، بوته هاي گل رنگ و فراموشي خاك
لب آبي گيوه ها را كندم، و نشستم، پاها در آب : ( من چه سبزم امروز و چه اندازه تنم هشيار است ! نكند اندوهي، سر رسد از پس كوه . چه كسي پشت درختان است ! هيچ، مي چرد گاوي در كرد . ظهر تابستان است . سايه ها ميدانند، كه چه تابستاني است . سايه هايي بي لك ، گوشه اي روشن و پاك كودكان احساس! جاي بازي اينجاست . زندگي خالي نيست : مهرباني هست، سيب هست، ايمان هست . آري تا شقايق هست، زندگي بايد كرد .
در دل من چيزي است، مثل يك بيشه نور، مثل خواب دم صبح و چنان بي تابم، كه دلم مي خواهد بدوم تا ته دشت، بروم تا سر كوه . دورها آوايي است، كه مرا مي خواند.
قاصدک......!
قاصدک هان چه خبر آوردی؟ از کجا وز که خبر آوردی؟ خوش خبر باشی اما... گرد بام و در من بی ثمر می گردی انتظار خبری نیست مرا نه ز دیار و دیاری. برو آنجا که تو را چشمی و گوشی با کس برو آنجا که تو را منتظرند قاصدک در دل من همه کورند و کرند دست بردار از این در وطن خویش غریب قاصد تجربه های همه تلخ با دلم می گویند که دروغی تو دروغ که فریبی تو فریب قاصدک هان.....ولی......آخر.....ای وای! راستی آیا رفتی با باد؟ با تو ام.آی!کجا رفتی؟ آی.......! راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟ مانده خاکستر گرمی جایی؟ در اجاقی-طمع شعله نمی بندم-خردک شرری هست هنوز؟ قاصدک ابرها همه عالم شب و روز در دلم می گریند!!!!!
يک پست هويج ديگه!
(مستوره)
سلام.من یه چیزی بگم؟آقا اجازه؟خب می گم.
چرا اکثرا می یاین(می آیید) فقط سلام و علیک می کنین(می کنید)؟یا اینکه من یا منا ببخشیم(ببخشاییم) که نیومدین(نیومدید) سر بزنین(بزنید)؟
آخه ما نباید ببخشیم(ببخشاییم).شما دوس داشتین(داشتید) بیاین(بیایید) قدمتون روی چشم ما!تازه یه چیز دیگه هم هست.چرا نظر نمی دین(نمی دهید)؟مثلا خیلی افتضاح بود! برو ترکه تحصیل کن!برو دارالرحمه(همون برو فوت کن!)هیچ جا نرو!خیلی زشته!چمی دونم.
حالا با ادب تر----->از شما دوستان فرهیخته خواستارم لطفا نظرات کارشناسانه عرض نمایید.و عذر خواهی نفرمایید............................حالا شدم یک انسان 
حالا به خاطر اینکه اثرات بیشتری بذاره توی پرانتزها رو بخونین!!!!
واينست تنها پرتو اميد فردا!

(مستوره)
زینجا سرود زندگی بیرون می تراود
همراه گردد با بسی نجوای لب ها
با لرزش دلهای ناراضی هماهنگ
آهسته لغزد بر سکوت نیمشب ها
و اینست تنها پرتو امید فردا
ای پرتو محبوس!تاریکی غلیظست
مه نیست آن مشعل که مان روشن کند راه
من تشنه ی صبحم که دنیایی شود غرق
در روشنیهای زلال مشربش;آه
زین مرگ سرخ و تلخم جانم بر لب آمد...
من جويا و تو محجوب...!

(مستوره)
از مشرق تا مغرب همیشه قصه ی عشق لیلی را عاشقان آینه ی خود ساخته اند...محبوب را به نظر محب نمی نگرند...خلل اینجاست که خدا را به نظر محبت نمی نگرند.به نظر علم می نگرند!و به نظر معرفت و نظر فلسفه!نظر محبت کار دیگر است
خدا خالق است یا معشوق؟نگهبان است یا نگهدار؟به راستی که هنوز او را آنطور که باید نشناخته ام.
شمع گویم یا نگاری..دلبری...جان پروری......محض روحی...سروقدی...شاهدی....جانانه ای!
سوختيم و آه نگفتيم...
(مستوره)
ما چو افسانه ی دل بی سر و بی پایانیم
تا مقیم دل عشاق چو افسانه شویم
فسانه ی عاشقان خواندم شب و روز
کنون در عشق تو افسانه گشتم!!!
عشق زا بادی و یا امروز و با فردا چه کار؟/؟
در مورد نظرسنجی
(مونا)
و اما در مورد نظر سنجی :
- متاسفانه یا خوشبختانه فقط آقایون نظر دادن که اکثرآ میگن ازدواج میکنم .
- اون هایی هم که میگن ازدواج نمیکنم دلیلشون واضح نمیگن پس بحثی نمیشه کرد .
- این نظرسنجی همچنان باقی ست خوشحال میشم مشارکت کنید .
- لطفآ توی نظرسنجی آماری هم شرکت کنید .
ممنون از همه ....
بدون عنوان !!
(مونا)
گاهی اوقات فکر میکنم دلم مثل یک کبوتره که توی قفس گیر کرده و هی خودش رو میزنه به در و دیوار . احساس میکنم اگه از اون تو بیارمش بیرون راحت میشه . دوست دارم وقتی خاکم میکنند قلبم تو سینه ام نباشه ....
ازدواج های متفاوت
(مونا)
یه نظر خواهی گذاشتم در رابطه با ازدواج هایی که دختر ها بزرگتر از پسر ها هستند . ببینم شما بودید چکار می کردید ؟ حاضرید همچین ازدواجی داشته باشید یا نه؟
برام نظر بذارید تا با هم بحث کنیم ...
الا يا ايها ساقی ادر کاسا و ناولها....
(مستوره)
اي صبا نکهتي از خاک ره يار بيار ببر اندوه دل و مژده ي دلدار بيار
نکته ي روح فزا از دهن دوست بگو نامه ي خوش خبر از عالم اسرار بيار
تا معطر کنم از لطف نسيم تو مشام شمه اي از نفحات نفس يار بيار
به وفاي تو که خاک ره آن يار عزيز بي غباري که پديد آيد از اغيار بيار
گردي از رهگذر دوست به کوري رقيب بهر آسايش اين ديده ي خونبار بيار
خامي و ساده دلي شيوه ي جانبازان نيست خبري از بر آن دلبر عيار بيار
شکر آنرا که تو در عشرتي اي مرغ چمن به اسيران قفس مژده ي گلزار بيار
کام جان تلخ شد از صبر که کردم بيدوست عشوه اي زان لب شيرين شکربار بيار
روزگاريست که دل چهره ي مقصود نديد ساقيا آن قدح آينه کردار بيار
دلق حافظ به چه ارزد به ميش رنگين کن وانگهش مست و خراب از سر بازار بيار
واسه این غزل کلا نیت خاصی نداشتم.اگر شما می خواین چیزی به حافظ تقدیم کنین می تونین توی نظرات بذارین!
فصل من !
خسته شدم از خودم , از بيهوده بودن
(مونا)
نه دیگه پا میشم این بار
خالی از هر شک و تردید
میرم اون بالاها مغرور
تا بشینم جای خورشید
تن به سایه ها نمیدم
بسه هر چی سختی دیدم
اینقدر زجر کشیدم تا به آرزوم رسیدم
بذار آدما بدونن میشه بیهوده نپوسید
میشه خورشید شد و تابید
میشه آسمون و بوسید
دست ها پاها در قير شب است!
(مستوره)
از دوردستها ي خيالم صداهايي مي آيد.مي خواهم طنين آن دريایی ها را بشنوم.صداها بوي آب نورديده ي شهر رنگين کمان مي دهند.نقشي از آدميان در آن نيست,مي خواهم از اينجا برآييم.سايه هاشان بوي خاکستر سوخته مي دهد.من اين را نمي خواهم.اينجا نشاط را مي کشند...اينجا نه گلي مي بيني نه گلداني!
اينجا شبهاشان بي رنگ بي رنگ است.اينجا دلم مي ميرد.....
در آيينه نگاهشان غم مي بينم.آنها در به روي من و غم مي بندند.من و غم همنشين اوقات تنهايي خويشيم.غم به روي من تنها خنديد.از دريچه ي خنده هايمان صبحي را شکار کرديم که سالها بود از فراقش دل تنگ بودم.آري صبح آمد و ما را به شهر هيچستان سهراب برد!!!
15مهر روز مسافران شهر هيچستان است!
من عاشق شدم
(مونا)
این روح سرکش من طاقت نداره که تو حصار زمان بمونه . هی پر میکشه و میره . هر چی من بهش میگم دست بردار یکم صبر کن با هم بریم تو گوشش نمیره که نمیره . هر شب من رو با خودش میبره و میگه من می خوام این طوری شم من می خوام این کار و بکنم . این قدر برنامه ریخته که نمی دونم کودومش رو باید انجام بدم . هر از گاهی باهاش قهر میکنم و نمی ذارم من رو با خودش ببره . اما یکم که میگذره دلم ولسه دنیاش تنگ میشه . دوباره اجازش می دم من رو هر جا دوست داشت ببره .
گاهی اوقات ازش می پرسم اون جلو جلو ها کسی باهات هست ؟ اونم جواب میده نگران نباش من و تو همدیگه رو داریم .
راست میگه واقعآ راست میگه ...
من عاشق شدم . عاشق روح سرکش خودم !!
رشد
(مونا)
۲ سال پیش تو ی همچین روزی تو ی دفترم نوشتم :
« سکوت , تنهایی , رویا . ترس تمام وجودم را فرا گرفته اما یک چیز از آن ته فریاد می زند تو فقط ۱۷ سال داری . »
حالا می نویسم :
« سکوت , تنهایی , رویا . آرامشی عمیق دارم که آن را با هیچ چیز عوض نمیکنم اما یک چیز از آن ته فریاد می زند این نشانه ی افسردگی ست . »
لعنت به آن یک چیز !!
باز هم يک شعر
(مونا)
زندگی رویا نیست .
زندگی زیبایی ست .
می توان ,
بر درختی تهی از بار زدن پیوندی .
می توان در دل این مزرعه ی خشک و تهی بذری ریخت .
می توان ,
از میان فاصله ها را برداشت.
دل من با دل تو ,
هر دو بیزار از این فاصله هاست .
از حمید مصدق
گذر عمر
(مونا)
تیک تیک ساعت تو خلوت شب آزار دهنده ترین صداست . نه برای اینکه مزاحم خوابیدن میشه برای اینکه مدام بهت یاد آوری می کنه عمرت به همین تندی می گذره وخیلی چیزاست که تو باید یاد بگیری ...
بیهودگی
(مونا)
امروز را به باد سپردم .
امشب , کنار پنجره , بیدار مانده ام
دانم که بامداد ,
امروز دیگری را با خود می آورد
تا من دوباره آن را
بسپارمش به باد !
از فریدون مشیری
به نام شيخ..!
(مستوره)
سلام.امروز روز مولانای عزیزه.خیلی حالم گرفته شد وقتی دیدم هیشکی به جز اخبار از این موضوع خبر نداره!یعنی فاجعه!!!!!!!
از الان بگم که ۲۰ مهر ماه یعنی ۱۲ اکتبر روز حافظ هست ها!!!!!!!!!!!!بعد نگین نمی دو نستیم.
امروز رفتم روی تخته خودم رو یه عالمه خفه کردم که به خدا امروز روز شیخ عزیزه خودمونه.شونصد هزارتا شعر نوشتم.شونصد هزار بار گفتم....روی تخته هم که نوشتم به نام شیخ..! نه تنها کک کسی نگزید تازه خانوم فیزیک اومده خیلی راحت حاصل همه ی خودکشی های منو پاک میکنه!یعنی فحش!!!!!!!!!!!!!!!
بعد هی بگین دل گرفته ای!هرکی رد می شه یه گیری می ده.خب دیگه اعصاب نمی مونه.حالا من یه نفس عمیق می کشم به روی خودم نمی یارم ولی جونه من۲۰ مهر رو دیگه حال گیری نکنین.خب؟ تازه یادم رفت از دوستانی که واسه من نظر دادن.....کاش برمیگشتم...کاش می شد برگردم...کم کم به من عادت می کنین.من رو همین جوری بپذیرید!سعی می کنم کمتر ناامیدانه بنویسم اما بعضی وقتا خب نمی شه دیگه.مرسی از همه ی شما!!
لحظه ديدار
(مونا)
لحظه ی دیدار نزدیک است.
باز من دیوانه ام , مستم.
باز می لرزد , دلم , دستم.
بازگویی در جهان دیگری هستم.
های ! نخراشی به غفلت گونه ام را , تیغ !
های , نپریشی صفای زلفکم را , دست !
و آبرویم را نریزی , دل!
- ای نخورده مست -
لحظه ی دیدار نزدیک است.
از مهدی اخوان ثالث
تنها همنشينم,نوا!
(مستوره)
سلام به همه ي دوستان.ببخشيد که من اين قدر غمناک و
نااميد مي نويسم.هرکي متنها مو مي خونه زنگ مي زنه مي گه:چي شده باز؟حالت خوبه؟
منم که طبق معمول انکار مي کنم.من اينجا دوست دارم هرچي مي خوام بگم.از نظراتتونم ممنونم.درضمن من عشق شعرم به خاطر همينه که هرحرفي دارم از زبان شعر مي زنم.
در گوشه اي ز خلوت دشت اوفتاده خوار
بر بستر زوال و فنا,در جوار مرگ
با آن يگانه همدم ديرين ديرسال
آن همنشين تشنه,چنار کهن,که نيست
بر او نه آشيانه ي مرغ و نه باروبرگ
آنجا,در انتظار غروبي نشسته است
کزراه مانده مرغي بر او گذر کند
چون بيند آشيانه بسي دور و وقت دير
بر شاخه ي برهنه ي خشکش,غريب وار
سر زير بال برده,شبي را سحر کند
گوش
(مونا)
« هیچ گوشی کرتر از گوشی نیست که نمی خواهد بشنود »
موافقی ؟
(مونا)
ما هیجگاه از دو اصل توی زندگیمون نمیتونیم فرار کنیم :
- به هر چیز فکر کنیم .......... به همان میرسیم .
- این انتخاب های ما هستند که حقیقت باطنی ما را نشون میدن نه توانایی های ما !
سلام دوباره
(مونا)
خیلی وقته پستی رو ارسال نکردم . مهمترین دلیلش سفر بود . البته همه جا اینترنت گیر میاد اما خوب هم حسش نبود و هم البته وقت آزاد . من این وبلاگ رو خیلی دوست دارم چون از دلم توش مینویسم . نه می خوام شاعرانه بشه نه عاشقانه و نه هیچ جور دیگه ای . فقط من درونیم رو مینویسم و این من درونی تو خلوت خودش رو بهتر نشون میده . تو شلوغی نمیشه.
من توقع ندارم همه از وبلاگم یا نوشته هاش یا شخصیت من خوششون بیاد. این برام قابل درکه اما من دوست دارم اینجوری باشم و دوست دارم وبلاگم هم همینطوری بمونه.اما همیشه برای نظرات شما ارزش زیادی قائلم و هر پیشنهادی رو که به نظرم جالب باشه با کمال میل انجام میدم . اما امیدوارم درک کنید که همش رو نپسندم ...
امیدوارم بعد از این بد قولی نکنم
پيغام من رهايی!
(مستوره)
آسمان دلم سخت گرفته بود.پر از ابرهای غبار آلود و زبر.نمی دانم... نمی دانم چرا جمعه با من این چنین است.هر سال ولادت غروبش را به تبریک می گفتم.جمعه عمرش به هزاران سال می رسد!نمی دانم چرا ابرهای سیاه فقط می خواستند مرا برنجانند.هر چه به انتظار باران نشستم نیامد.پروانه ها خبر بی رحمی او را به من داده بودند!همیشه از آسمان معرفت و خلوص را انتظار داشتم.ولی این خلوص را کجا باید دید.....؟!خدا می داند...کاش می توانستم از این دل دلتنگ رها شوم!!کاش....
هنوز هم زندگی زيباست !!
(مستوره)
داشتم آروم آروم کوچه های تنهایی ام رو رد می کردم.دلم براش تنگ شده بود.
دلم می خواست داد بزنم و بهش بگم....
در ژرف خاک آرمیده ای
کاش می شد پیش تو بیایم و آغوش گرمت را بفشارم
آغوش خفته ای که بوی عطر بهار نارنج می داد!
مدت هاست که دلم براش تنگ شده.هر روز می شینم و منتظر می شم تا یکی دیگه بیاد و با من همدردی کنه!دلم پره از فقر و پوچی.یه زندگی دیده ی آشنا می گفت که فقر همون خوشبختیه!!! نداشتن یه چیز خودش یه خوشبختیه چون ما همیشه دوست داریم اون رو داشته باشیم ولی اونایی که دلشون پره از داشتنی ها دیگه دوست داشتن داشتنی هی براشون اهمیتی نداره!!!!!!!!!!!!!
عاقبت خواهر عروس بودن !!!
(مونا)
پیشنهادات :
- شب عروسی کفش جلو باز نپوشید که مهمانان گرامی در هنگام رقص با خیال راحت تری پاشنه های کفششان را روی انگشتانتان بگذارند !
- جوراب فراموش نشود که عاقبت کارتان مثل من نشود .
- دامن لباستان بلند نباشد تا مزاحم رقصیدن دیگران نشوید. آخه هی پاشون رو میذارن رو دامنتون خدای نکرده لیز می خورن .
- اصلآ ترجیحآ خواهر عروس نباشید که هی مجبور نباشید اون وسط قر بدید .
~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~
لطفآ تو نظرخواهی وبلاگ هم شرکت کنید . از این به بعد هر روز آپ میکنم البته یه هفته دیگه دارم میرم مسافرت اما از بعد از اون دیگه بد قولی نمیکنم .
خموشانه!
(مستوره)
نمی دونم چرا می گذاشت این قدر دلش پر شه که دیگه نای حرف زدن با صمیمی ترین صمیمی ها رو هم نداشت . خوراکش چیزی نبود جز چند قطره اشک ..... آسمون پیمایی ..... تنهایی ..... مردم رو فقط ادمک های دوپایی می دید که ارزشی براش نداشتن ! دلش فقط یه صدای طنین انداز می خواست که همایونی بشه و فریاد کنه هیهات!
حتی نسیم را زیر خاکستر جستم!
بگذريم............
(مستوره)
هر روز تا مرز پوچی و نا امیدی میره و بر می گرده . چهارراههای وجودش پره از بوق های ابهام . صورتش پره از نگاههای منتظر . مثل همیشه باید بره سراغه دوست همیشگیش -نمی تونم- دهکده ی سنبله های زرین امید رو یک بار دیگه با نمی تونم آتش می زنه و آروم می شه ! نه بهار رو باور داره نه خودش رو . بگذریم........................ چه قدر از اون بگم و خودم رو پنهان کنم؟
زود قضاوت نکن !
(مونا)
من تو زندگیم با مسائل جورواجوری برخورد کردم که باعث شده یک جمله سه کلمه ای رو ملکه ذهنم کنم :
« زود قضاوت نکن »
به نظر من آدما مثل یک n وجهی هستند که با زاویه دیدهای مختلف وجوه مختلف اونها رو می شه دید. حالا اگه تو بایستی و از یک طرف به قضیه نگاه کنی مسلمآ خیلی از جنبه های اون قضیه رو نمی بینی . پس زود قضاوت نکن . خیلی وقت ها شده کسایی که بهشون اعتماد داشتم و می شناختمشون کارهای دور از انتظاری انجام دادن که قبولش برام خیلی سخت بوده . در همچین مواقعی همیشه سعی کردم به این فکر کنم که یک چیزی هست که من نمی دونم . چون به خودم و به شناختی که از آدما دارم اعتماد دارم . همیشه ترسم از این بوده که از کسی بی دلیل ناراحت باشم . کسی رو بی دلیل مقصر بدونم ؛ در نتیجه سعی میکنم کینه کسی رو به دل نگیرم . تا می تونم ببخشم چون خودم یه جای دیگه به یک بخشش دیگه احتیاج دارم.
اما حالا تعجب میکنم دیگرون این رفتار رو در مقابل من ندارن . تویی که این قدر زود به من اعتماد کردی و این قدر زود محبتت رو به پای من ریختی چطور می تونی این قدر زود به خودت و به شناخت خودت شک کنی و من رو سزاوار هر نفرینی و هر ناسزایی بدونی ؟
پسرهای لوس !!
(مونا)
تبلیغ یک پسر فرنگی رو نشون میده که فقط شورت پاشه و تو حموم لای حوله ها دنبال یه چیزی میگرده ؛ اون چیز یه مسواکه . دختر دوشش رو گرفته و حالا داره دندونای پسر رو مسواک میزنه پسره هم دندونای دختره رو مسواک میزنه .
مامان بزرگم بلافاصله گفت : همه پسراشون لوسن ! اخ !
من هم در حالی که یک لبخند پهن زده بودم با خودم گفتم : کاش همه پسرای اینجا هم لوس بودن !!!!
من کيستم؟
(مستوره)
همیشه فکر می کردم دل گیر تر از من جایی پیدا نمی شه!هر وقت می نشستم روی یه نیمکت دلم می خواست تنها باشم دلم نمی خواست کسی شریک لحظه های بی رنگی من باشه.زندگی رو همیشه رو به کوههای سرد و سخت می دیدم که همیشه پر از چاله چوله بود و من همیشه توی اونا گیر می کردم.هیچ وقت کارایی که می کردم ارزشی واسه خودم نداره.اخه به این امید بگین تو که درد همه رو دوا کردی خب یه فکری هم واسه من بکن!کسی به جز دیدن طلوع خورشید ندارم و همیشه موهام رو توی نگاه بی توقع خورشید صبحگاه صاف می کنم ولی یه چند وقتیه که حتی پنجره رو باز نکردم!نمی دونم شاید دیگه وقتش رسیده باشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!
نامه های خوانده نشده
(مونا)
خیلی داغونم . تو خودمم . یهو می زنم زیر گریه . زیادی آرومم اونم تو این اوضاع . مثلآ عروسیه خواهرمه . شدم مثل یه مرده متحرک . مات نشستم یه جا و فقط دارم نگاه می کنم . گاهی اوقات که مامان یا بابا یا خواهرم زل میزنن تو چهره زرد شده بی حسم و ازم می پرسن منا خوبی؟ چیزی نشده؟ چرا این قدر آرومی؟دلم می خواد فریاد بزنم یکی به دادم برسه . اما می دونم هیچ کسی نمیتونه این دل صاب مرده من رو که هر لحظه ممکنه از حلقم بیرون بیاد آروم کنه . تقصیر تو نیست . تقصیر منم نیست . تقصیر هیچ کس نیست . این عشق از اول یک طرفه بوده و هست . کاش حداقل تو به اون چیزی که می خواستی می رسیدی . اون موقع این دل کوچیک من فقط یه غم رو باید تحمل میکرد . دلم میخواد زمان زود بگذره و زندگی روال عادی خودش رو بگیره . مهر بیاد و من سرم رو یه جایی مشغول کنم . آدم های تازه با مشکلات تازه بیان ؛ شاید مشکلاتشون مشکل من شد و واسه یه مدت این غم آزار دهنده رو گذاشت یه گوشه .
یک دم از خیال من
نمیروی ای غزال من
دگر چه پرسی ز حال من ؟
تا بينهايت
(مستوره)
سلام.امروز اومدم که بگم من دارم می رم.نمی دونم تا کجا ولی من که دیگه دارم میرم.فقط مونده کفشامو بپوشم.شنیدم اگه بخوای از اسمون بری و تو ایستگاه بی نهایت پیاده شی کار سختی نیس.فکر کنم جای پاهام رو روی ابرها ببینی.اگه خواستی می تونی بیای دنبالم.فقط یه چند تا چیز رو حتما بیار.صداقت و عزم و... .یادت نره یه دفترچه همراهت باشه که از ستاره خوشبختی امضا بگیری!اگه خواستی بیای بهم بگو.....منتظرم
جمله های قشنگ
(مونا)
- انسان مانند رودخانه است ؛ هر چه عمیق تر باشد آرام تر است.
- هندی ها می گویند : دور زبانت را به گل سرخی تبدیل کن تا عطر آمیز سخن بگوید .
- آنکس که عاشق خود است تا آخر عمر عاشق باقی می ماند .
- تولستوی می گوید : همه می خواهند بشریت را عوض کنند ولی هیچ کس نمی خواهد خود را عوض کند .
- نیما یوشیج می گوید : محال از طرز فکر خود ما به وجود می آید .
- فردا وقتی است که تنبل ها کار خواهند کرد .
- متعصب به کسی می گویند که نه نظر خود را عوض می کند و نه موضوع صحبت را .
- فرانسوی ها می گویند : عشق یک نمی دانم چیست که نمی دانم از کجا می آید و نمی دانم چگونه تمام می شود .
- در هر سنی که باشیم از بی تجربگی رنج می بریم .
- متأسفانه همه در زندگیمان زمانی کاملآ یاد می گیریم که دیگر وقتی برای زندگی کردن نداریم .
- آمریکایی ها می گویند : وقتی عصبانی هستی تا چهار بشمار اما وقتی خیلی عصبانی هستی فقط فحش بده .
- در جهان از همه زیباتر آسمان پر ستاره و وجدان راحت است .
- می گویند کسی که برای محبت کردن حدودی قائل می شود اصلآ معنای محبت را نفهمیده .
- منظور از بحث و تبادل نظر ؛ عقیده و طرز فکر خود را بیان کردن است نه تسلط و تحمیل افکار و عقاید خود به دیگران .
زندگی يعنی ......
(مونا)

رفتن و رفتن و رفتن ............
هی میری و میری و میری ..........
چشمات رو نبند
سرت رو بالا بگیر
یه موقع می رسه که وایمیستی و عقبت رو نگاه می کنی
بذار اون موقع خودت رو لعن و نفرین نکنی
یه موقع می رسه که دوست داری سرت رو بکوبونی تو دیوار
دوست داری زمین دهن باز کنه و بری توش
زمان تند و تند می گذره
دلت می خواد زمین و زمان وایسه تا تو بتونی یه ذزه فکر کنی و بهش برسی
دوست داری یه جا بشینی و زار زار گریه کنی
..........
اما کاریش نمیشه کرد
باید باهاش کنار اومد
پس بلند شو و اشکات رو پاک کن
فقط تو رو خدا این دفعه چشمات رو نبند
سرت رو بالا بگیر
چون باید رفت و رفت و رفت ...............
.......
(مونا)
دوست داشتن زیباست . فرقی نمی کند که باشد ؛ هر که باشد باز هم زیباست . محبت کردن زیباست و عین آرامش . آرامشی عمیق . اما عشق چیز دیگری ست ؛ عاشق بودن نیز . این دست من نیست که بخواهم عاشق کسی باشم . من می توانم همه را دوست بدارم اما عشق خودش می آید و تسلیمت می کند . من می خواهم عاشق باشم . به من این اجازه را بده که عشقم را نثارت کنم و من را از خودت لبریز کن.
بارون
(مونا)
عاشق بارونم . اونم اگه وسط مرداد تو اون زمان هايی که از آسمون آتيش می باره بياد. وای چه حالی داره که بوی خاک تو هوا بپيچه . چه عشقيه صدای رعد و برق توی آسمون اونم ساعت ۲ و ربع بعد از ظهر . چه حسی داره وقتی پنجره رو باز می کنی به جای باد گرم تابستونی قطرات بارون بخوره توی صورتت . به من حق بدين که اين قدر زير بارون وايسم که سر تا پا خيس شم ؛ فقط يه لحظه يه لحظه ی کوچولو چشماتون رو ببندين و با من همراه شيد بيايد ضرر نمی کنيد ...........
دعا
(مونا)
خدایا!
چنان نزدیکی
که نمی توانم ببینمت.
صدای تو هر لحظه با من سخن می گوید ؛
اما من آن را نمی شنوم.
مرا به اعماق درونم ببر
تا شکوه بی پرده ی جمال تو را بشنوم.
مرا بیاموز
پیوسته تو را بجویم
و همواره به عنوان یگانه پناهگاهم
به تو رو کنم.
خدایا!
راهی نمی بینم
آینده پنهان است.
اما مهم نیست ؛
همین کافی ست
که تو همه چیز را می بینی
و من تو را.
از کتاب به سوی او اثر: جی.پی.واسوانی
زندگی زيباست
(مونا)
زندگی زیباست . فقط لحظه های تلخ داره . باید با مشکلات کنار اومد و واقعیت را قبول کرد . نباید همه چیز رو سیاه دید . انسان همیشه به امید زنده است . بزرگترین امید هم در ایمان نهفته است . چیزی که باعث می شه بگی خدا بزرگه و غم ها رو فراموش کنی و به زندگی بخندی . من به تو ایمان دارم خدایم ؛ یاریم ده ؛ کمکم کن تا آنی شوم که باید باشم ؛ روزهای سختی ست اما من می دانم که تنها نیستم ....
اولين پست
این اولین پست برای این وبلاگه . اولین قدم برای ورود به این شهر شیشه ای پس بسم الله . . .
اسمم موناست. تو شیراز زندگی می کنیم. اگه خدا بخواد دارم دانشجو می شم اگه هم نه پشت کنکوری. ۱۸ یا ۱۹ سالم بیشتر نیست که ؛ دوباره می خونم. بچه وسط خانواده ام .همیشه به وبلاگ و وبلاگ نویسی علاقه داشتم. قبلا هم وبلاگ داشتم این وبلاگم قرار شده با دختر عموم بنویسیم. تا ببینیم چه پیش آید.
نظرات ()



